الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

25

شرح كفاية الأصول

توضيح مطلب : امر ، دالّ بر طلب ايجاد طبيعت است ، مثلا آمر با گفتن « اضرب زيدا » ، از مأمور مىخواهد كه جنس و طبيعت كلّى « ضرب » را ايجاد كند ، خواه با دست يا پا ، و خواه يك‌بار يا بيشتر . و چنان‌كه در منطق بحث شده ، وجود كلّى و طبيعى در خارج ، عين وجود افرادش است « 1 » ، يعنى يك كلّى ( مانند : كلّى « ضرب » ) در خارج وجود پيدا نمىكند مگر حد اقل با وجود يك فرد از آن « 2 » . مثل : « انسان » كه كلّى و طبيعى است و افرادى مانند : زيد ، عمرو ، بكر و . . . دارد و با وجود افراد در خارج ، محقّق مىشود . در مثل « اضرب زيدا » نيز وقتى مأمور ، يك بار بزند ، گفته مىشود : « هذا ضرب » ، و لذا با تحقّق يك فرد از زدن ، كلّى و طبيعى « ضرب » نيز وجود پيدا مىكند . پس چون امر ، طلب ايجاد طبيعت است و طبيعت هم به وجود فردش ( هرچند فرد واحد ) موجود مىشود ، با ايجاد يك فردش ، امتثال حاصل است و نيازى به تكرار ندارد ، مگر قرينه‌اى برآن باشد . امّا نهى ، طلب ترك و إعدام طبيعت است و عقلا طبيعت وقتى ترك مىشود كه تمام افرادش ترك شوند . مثلا وقتى مولا مىگويد : « لا تشرب الخمر » ، ترك طبيعت « شرب خمر » را طلب كرده است و لذا عقل مىگويد چون مولا ترك اين طبيعت را خواسته و ترك آن محقّق نمىشود مگر با ترك تمام افرادش ، اجتناب از فردفرد طبيعت مذكور ، لازم است ، و اين عقلا بر دوام و تكرار دلالت مىكند . پس دلالت نهى بر دوام تكرار ، عقلى است نه لفظى ، و اين تنها فرق بين امر و نهى مىباشد .

--> ( 1 ) . و الحقّ انّ وجود الطبيعى بمعنى وجود أشخاصه . ( 2 ) . البته در اينكه گفته مىشود طبيعى و كلّى با وجود فردش ، موجود مىشود ، تسامح و نقص در تعبير است ، زيرا طبيعى با همان وجود فرد ، وجود پيدا مىكند و اصلا در خارج ، طبيعى با فرد ، يكى است .